تبليغاتX
.....زندگی سیبی ست کال با طعمی گس
ادبی
با نوشتن تنهایی

گریه ام می گیرد

احساس را چگونه بنویسم

که دیگر دل خسته می شود......

+ نوشته شده در  2008/5/11ساعت 2:44 PM  توسط nazi  | 

زیبا اینو یا بنویس یا روی یه تابلو بزن

 

         همه دوستت دارن ولی٫ هرگز نه اندازه ی من

+ نوشته شده در  2008/5/11ساعت 2:39 PM  توسط nazi  | 

چه می شد گر دل آشفته ی من

به شهر چشم تو عادت نمی کرد

 

و ای کاش از نخست آن چشمهایت

مرا آواره ی غربت نمی کرد...

+ نوشته شده در  2008/5/10ساعت 4:18 PM  توسط nazi  | 

تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی

 

ومن یک تکه از دریا ولی نمناک وطوفانی

 

تو راجان همانی که جدایت کرد از چشمم

 

همین امشب بیا در کلبه ی سردم به مهمانی

 

+ نوشته شده در  2008/5/10ساعت 3:29 PM  توسط nazi  | 

تمام آرزوهای منی کاش ......

یکی از آرزوهای تو بودم...

+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 12:50 PM  توسط nazi  | 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

 

              گفت:ای عاشق دیوانه فراموش شوی

 

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

 

              گفت:طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

 

 

+ نوشته شده در  2008/4/18ساعت 12:44 PM  توسط nazi  | 

امشب به نیت همه ی دلها شعری برای تو می خوانم

 

هرگز تو مرادوست نخواهی داشت٫ تنها حقیقتی ست که می دانم     

 

 

+ نوشته شده در  2008/4/17ساعت 7:58 PM  توسط nazi  | 

یعنی میشه جای من فقط روی چشات باشه

 

تکیه کلام تو فقط من میمیرم برات باشه

 

+ نوشته شده در  2008/4/17ساعت 6:9 PM  توسط nazi  | 

+ نوشته شده در  2008/4/16ساعت 5:15 PM  توسط nazi  | 

+ نوشته شده در  2008/4/16ساعت 4:52 PM  توسط nazi  | 

من می دونم یکی کرده طلسمت

 

 

اسم منو خط زده از روی اسمت

 

 

+ نوشته شده در  2008/4/13ساعت 2:0 PM  توسط nazi  | 

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه

کی با بالهای شکسته با تو پرواز می کنه


+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 1:37 PM  توسط nazi  | 

آرزوی من این است یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت درآغوشم

 

آرزوی من این است ازسفرنگویی تو

تو هم آرزویی کن اوج آرزوی تو

+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 1:31 PM  توسط nazi  | 

آن روزچه صمیمی با من تو دست دادی

تنها تو دست دادی٫ من هر چه هست دادم


+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 1:18 PM  توسط nazi  | 

و عادت درد سنگینی ست وقتی که اوج می گیرد

 

به من عادت نکردی طعم حرفم را نمی فهمی

 

+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 1:14 PM  توسط nazi  |